تبليغاتX
من و تو

من و تو

رویایی در بیداری ...

دلسرد نشو از عشق، از بختی که خوابیده

افسانهء ما  روزی دنیا رو تکون میده

فردا مال ماست، اینو این فاصله می دونه

از اینهمه غم، تنها چند خاطره می مونه

درها رو به روی بغض با همدیگه می بندیم

یه روزی به امروز و این فاصله می خندیم

عمری اگه باقی بود، فردا رو اگه دیدیم

با شهرت این احساس، دنیا رو تکون میدیم

دنیا رو تکون می دیم! اینجوری که دل بستیم!

این حرف کمی نیست که:  ما عاشق هم هستیم!

امروز و مدارا کن! لبخند بزن بازم

من این توئه غمگین و انگار نمی شناسم

یه زندگی می ارزه لبخند تو رو دیدن

وقتی که تو می خندی دنیا رو بهم میدن

لبخند بزن، دنیا اینجوری نمی مونه

ما سهم همیم! اینو این فاصله می دونه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط بهشت |

دریغ از یک شاخه گل...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط دریا |

روزگار سختی است نازنین...

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط دریا |

نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته 
نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته 
نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته 
نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته 
نباشی روز تاریکم یه اقیانوس آتیشه 
تموم غصه ی دنیا، تو قلبم ته نشین میشه 
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه 
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه 
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه 
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه 
نباشی ، هر شب و هر روز ، همش ، ویلون و آوارم 
با فکرت زنده می مونم ، تا وقتی که نفس دارم 
تا وقتی که نبودتو ، یه روز کاریبده دستم 
بمون تا آخر دنیا، بمونی تا تهش هستم 
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه 
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه 
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه 
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط بهشت |


 

فوت و فن هاي زن داري

مردان اگر مي خواهند محبوب همسرشان شوند و فضايي سرشار از انس و معنويت و صميميت داشته باشند ، به توصيه هاي زير توجه کنند:

1. نسبت به همسر خود ، نگرشي مطلوب و متعالي داشته باشيد و او را امانت الهي بدانيد و در حفظ و نگهداري اين وديعه الهي تلاش کنيد.

2. به همسر خود احترام کنيد و با وي محترمانه صحبت کنيد و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسيار دريغ نورزيد.

3. حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسيد و در ايفاي حقوق وي تلاش نمائيد.

4. باور کنيد که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگي هستند که تشعشعات عاطفي خود را در محيط خانواده مي پراکنند و حيات عاطفي را رونق مي بخشند.

5. باور کنيد که پدران و مادران پايه گذاران شخصيت فرزندان و معماران خوشبختي آنان هستند بنابر اين در تقويت روابط خود هر چه بيشتر تلاش کنيد.

6. همسر خود را فردي با ارزش و برخوردار از کرامت انساني بدانيد.

در زندگي خانوادگي به برنامه ريزي معتقد شويد و باور کنيد که با داشتن برنامه و التزام به اجراي آن ها مي توانيد مشکلات زندگي خود را کاهش دهيد و از قواي حياتي خود و ساير اعضاي خانواده به خوبي استفاده نماييد.

7. همسر خود را فردي مستعد کمال، پيشرفت و تحول بپنداريد.

8. به پيشرفت و ترقي و رشد شخصيت همسر خود علاقمند باشيد و زمينه را براي تحقق اين امر فراهم نمائيد و از اين طريق کانون خانواده را از زوال و فرسايش تدريجي مصون سازيد و عرصه زندگي را براي نوآوري ها بگشاييد.

9. زمينه را براي پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازيد و از داد و ستد عاطفي به سه شيوه قلبي، کلامي و عملي استفاده کنيد و لذا به همسر و شريک زندگي خود ابراز محبّت کنيد همسر خود را قلباً دوست بداريد و با زبان اين امر را ثابت نماييد.

10. محبّت خود را به همسرتان به صورت عملي نيز نشان دهيد و لذا سعي نمائيد در روز تولد او، يا روز ازدواج او و يا مناسبت هاي ديگر به او هديه دهيد و از اين طريق محبّت خود را ابراز نمائيد.

11. سعي کنيد فهرستي از قابليت ها، صفات مثبت همسر خود را در نظر بگيريد و به موارد مثبت وجود و شخصيت او کاملاً توجه کنيد و در مناسبات با او به اين قابليت ها اشاره نمائيد و از صفات برجسته و مثبت او تعريف کنيد و از اين طريق فضاي خانواده و گفتگو را به فضايي گرم و صميمي و آکنده از روحيه مثبت تبديل نمائيد.

12. به جنبه هاي مشترک فکري و روحي خود و همسرتان توجه کنيد و سعي کنيد، خصايص مثبت، سازنده هر دو به تدريج بيشتر شود و از طريق خودآگاهي و خودسنجي به خودسازي برسيد و صفات برجسته انساني را در وجود خود و همسرتان تقويت نمائيد.

13. سعي کنيد با همسرتان تفاهم داشته و رابطه حسنه داشته باشيد. اين تفاهم مي تواند در حضور ديگران و يا در فضاي خلوت زندگي صورت پذيرد. اين امر مستلزم بهره گيري از «هنر خوب شنيدن و خوب گوش دادن است». لذا سعي کنيد در هنگام گفتگوي با همسرتان، به دقت به گفتار او توجه کنيد و اجازه دهيد که مطالب خود را کاملاً بيان کند.

هنگامي که عصباني هستيد، اين گفتار امام علي عليه السلام را مدّ نظر قرار داده و اجرا کنيد:

«به هنگام خشم؛ نه تنبيه، نه دستور و نه تصميم»

14. باور کنيد که همسرتان انساني است منحصر به فرد و واجد ويژگي هاي شخصيتي مثبت و منفي. لذا از مقايسه او با ديگران به شدت بپرهيزيد. سعي کنيد او را با گذشته اش مقايسه کنيد و تغييرات رفتاري و پيشرفت فکري و اخلاقي وي را تحسين نمائيد.

15. سعي کنيد حالات و روحيات همسر خود را بشناسيد و فهرستي از آرزوها و علائق وي تهيه کنيد و از انتظارات او آگاه شويد. سپس به تأمين خواسته ها و علايق منطقي و اصولي وي خود را ملزم نمائيد.

16. سعي کنيد حريم يکديگر را مراعات کنيد و از جرّ و بحث با هم خودداري کنيد و مطالب بيجا را با سکوت خود و يا ارائه پيشنهاد مناسب به گفتگوهاي سازنده و ثمربخش تبديل کنيد.

17. باور کنيد که هر کلمه و گفتار شما، در بردارنده بار عاطفي و رواني است که بر وجود شنونده تأثير مثبت و منفي دارد لذا سعي کنيد از زبان گرم، نرم، ملايم، توأم با احترام و محبّت استفاده کنيد و کلمات «بفرمائيد، بنشين و ....» سه پيام است که هر کدام اثري خاص در ارتباط با ديگران دارند. کوشش کنيد از کلمات موهن، ملالت آور، تحريک آميز، هرگز استفاده نکنيد.

18. سعي کنيد براي نيل به تفاهم و مناسبات بيشتر با همسرتان از صداقت و راستي استفاده کنيد. باور کنيد که رمز خوشبختي و توفيق بسياري از خانواده ها، صادقانه بودن آنها و بهره گيري از اين صفت برجسته انساني بوده است.

19. به مديريت کانون خانواده اهميت دهيد و سعي کنيد در تصميم گيري و هدايت زندگي از هماهنگي لازم برخوردار شويد و حدود وظايف هر يک از اعضاي خانواده را مشخص نمائيد.

20. سعي کنيد خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنيد و او را شريک زندگي بدانيد و به اين نکته توجه کنيد که درجات تحصيلي، موقعيت اجتماعي، وضعيت سني، امکانات مالي شما، بايد بر ميزان فروتني و خضوعتان بيفزايد، بخصوص زماني که در پيشرفت هاي تحصيلي و موفقيت هاي مادي شما همسرتان نقش اساسي داشته است.

براي نگهداري حريم خانوادگي و روابط صحيح انساني و تقويت امنيت و تفاهم در زندگي سعي کنيد اسرار و راز هاي دروني خانواده را نزد ديگران بازگو مکنيد و از اين طريق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنيد.

21. براي بقاء، تداوم و تعالي خانواده و دست يابي به کاخ سعادت زندگي، مصلحت زندگي را بر منفعت شخصي ترجيح دهيد و سعي کنيد خواسته هاي فردي خود را در راه تحقق اهداف زندگي و زناشوئي ناديده بگيريد و هر جا که مصلحت بزرگتري مطرح است انعطاف پذيري بيشتري نشان دهيد.

22. از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهيز کنيد. و جاي آن را به يکدلي، يکرنگي، صميميت و رفاقت بدهيد. باور کنيد يکي از مهمترين عوامل تزلزل در بناي خانواده و آغاز نابساماني و مشکلات خانوادگي، لجبازي دو همسر با هم و عدم پذيرش يکديگر مي باشد. سعي کنيد همسرتان را آنگونه که هست بپذيريد و روابط خود را بر پايه دوستي و محبّت تنظيم کنيد.

23. سعي کنيد در صدد تملک کامل همسرتان نباشيد و از مرز تعادل خارج نشويد.

24. به اصل تفاوت هاي فردي معتقد باشيد و باور کنيد که زن و شوهر دو موجودند که از نظر هوش و استعداد و علايق و خصايص جسماني و اخلاقي تفاوت هايي دارند. سعي کنيد حداکثر توافق بين خصايص شما و همسرتان به تدريج برقرار گردد و وجود يکديگر را مکمّل و متمم هم بدانيد و به تکامل هم کمک کنيد.

25. هميشه به همسرتان متذکر شويد که کار او به ويژه در خانه براي شما با ارزش است لذا سعي کنيد کار مرد و زن خانه را کم ارزش و کار بيرون از خانه را با ارزش تلقي نکنيد. اين امر در تقويت روحيه و مباني خانواده تأثير زيادي دارد.

26. به اصل مشارکت در زندگي خانوادگي معتقد باشيد و سعي کنيد تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهيد بلکه از همسرتان و فرزندان خود کمک بگيريد. باور کنيد که در ازدواج و تشکيل خانواده مرد و زن عالي ترين سرمايه هاي وجود خود يعني روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکري، همياري، مددکاري و تعهدات گوناگون، بهترين جلوه مشارکت را ارائه کرده اند. به اين نکته اهميت دهيد که امروزه مدير موفق مديري است که به قابليت ها و قدرت هاي اعضاي خانواده خود بهاي لازم داده و شرايط را براي بروز و ظهور اين توانمندي هاي خدادادي مساعد مي نمايد. لذا با مشارکت با هم فضاي خانه را به فضايي بالنده و ثمربخش مبدل سازيد.

28. اگر به دليل کار زياد و تعهدات بيرون از منزل قادر نيستيد، عملاً به همسرتان کمک کنيد، علاقه خود را به کمک و همکاري با او ابراز نمائيد و از حمايت خود، وي را مطمئن سازيد.

فوت و فن هاي زن داري و شوهرداری...
 

فوت و فن هاي زن داري

مردان اگر مي خواهند محبوب همسرشان شوند و فضايي سرشار از انس و معنويت و صميميت داشته باشند ، به توصيه هاي زير توجه کنند:

1. نسبت به همسر خود ، نگرشي مطلوب و متعالي داشته باشيد و او را امانت الهي بدانيد و در حفظ و نگهداري اين وديعه الهي تلاش کنيد.

2. به همسر خود احترام کنيد و با وي محترمانه صحبت کنيد و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسيار دريغ نورزيد.

3. حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسيد و در ايفاي حقوق وي تلاش نمائيد.

4. باور کنيد که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگي هستند که تشعشعات عاطفي خود را در محيط خانواده مي پراکنند و حيات عاطفي را رونق مي بخشند.

5. باور کنيد که پدران و مادران پايه گذاران شخصيت فرزندان و معماران خوشبختي آنان هستند بنابر اين در تقويت روابط خود هر چه بيشتر تلاش کنيد.

6. همسر خود را فردي با ارزش و برخوردار از کرامت انساني بدانيد.

در زندگي خانوادگي به برنامه ريزي معتقد شويد و باور کنيد که با داشتن برنامه و التزام به اجراي آن ها مي توانيد مشکلات زندگي خود را کاهش دهيد و از قواي حياتي خود و ساير اعضاي خانواده به خوبي استفاده نماييد.

7. همسر خود را فردي مستعد کمال، پيشرفت و تحول بپنداريد.

8. به پيشرفت و ترقي و رشد شخصيت همسر خود علاقمند باشيد و زمينه را براي تحقق اين امر فراهم نمائيد و از اين طريق کانون خانواده را از زوال و فرسايش تدريجي مصون سازيد و عرصه زندگي را براي نوآوري ها بگشاييد.

9. زمينه را براي پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازيد و از داد و ستد عاطفي به سه شيوه قلبي، کلامي و عملي استفاده کنيد و لذا به همسر و شريک زندگي خود ابراز محبّت کنيد همسر خود را قلباً دوست بداريد و با زبان اين امر را ثابت نماييد.

10. محبّت خود را به همسرتان به صورت عملي نيز نشان دهيد و لذا سعي نمائيد در روز تولد او، يا روز ازدواج او و يا مناسبت هاي ديگر به او هديه دهيد و از اين طريق محبّت خود را ابراز نمائيد.

11. سعي کنيد فهرستي از قابليت ها، صفات مثبت همسر خود را در نظر بگيريد و به موارد مثبت وجود و شخصيت او کاملاً توجه کنيد و در مناسبات با او به اين قابليت ها اشاره نمائيد و از صفات برجسته و مثبت او تعريف کنيد و از اين طريق فضاي خانواده و گفتگو را به فضايي گرم و صميمي و آکنده از روحيه مثبت تبديل نمائيد.

12. به جنبه هاي مشترک فکري و روحي خود و همسرتان توجه کنيد و سعي کنيد، خصايص مثبت، سازنده هر دو به تدريج بيشتر شود و از طريق خودآگاهي و خودسنجي به خودسازي برسيد و صفات برجسته انساني را در وجود خود و همسرتان تقويت نمائيد.

13. سعي کنيد با همسرتان تفاهم داشته و رابطه حسنه داشته باشيد. اين تفاهم مي تواند در حضور ديگران و يا در فضاي خلوت زندگي صورت پذيرد. اين امر مستلزم بهره گيري از «هنر خوب شنيدن و خوب گوش دادن است». لذا سعي کنيد در هنگام گفتگوي با همسرتان، به دقت به گفتار او توجه کنيد و اجازه دهيد که مطالب خود را کاملاً بيان کند.

هنگامي که عصباني هستيد، اين گفتار امام علي عليه السلام را مدّ نظر قرار داده و اجرا کنيد:

«به هنگام خشم؛ نه تنبيه، نه دستور و نه تصميم»

14. باور کنيد که همسرتان انساني است منحصر به فرد و واجد ويژگي هاي شخصيتي مثبت و منفي. لذا از مقايسه او با ديگران به شدت بپرهيزيد. سعي کنيد او را با گذشته اش مقايسه کنيد و تغييرات رفتاري و پيشرفت فکري و اخلاقي وي را تحسين نمائيد.

15. سعي کنيد حالات و روحيات همسر خود را بشناسيد و فهرستي از آرزوها و علائق وي تهيه کنيد و از انتظارات او آگاه شويد. سپس به تأمين خواسته ها و علايق منطقي و اصولي وي خود را ملزم نمائيد.

16. سعي کنيد حريم يکديگر را مراعات کنيد و از جرّ و بحث با هم خودداري کنيد و مطالب بيجا را با سکوت خود و يا ارائه پيشنهاد مناسب به گفتگوهاي سازنده و ثمربخش تبديل کنيد.

17. باور کنيد که هر کلمه و گفتار شما، در بردارنده بار عاطفي و رواني است که بر وجود شنونده تأثير مثبت و منفي دارد لذا سعي کنيد از زبان گرم، نرم، ملايم، توأم با احترام و محبّت استفاده کنيد و کلمات «بفرمائيد، بنشين و ....» سه پيام است که هر کدام اثري خاص در ارتباط با ديگران دارند. کوشش کنيد از کلمات موهن، ملالت آور، تحريک آميز، هرگز استفاده نکنيد.

18. سعي کنيد براي نيل به تفاهم و مناسبات بيشتر با همسرتان از صداقت و راستي استفاده کنيد. باور کنيد که رمز خوشبختي و توفيق بسياري از خانواده ها، صادقانه بودن آنها و بهره گيري از اين صفت برجسته انساني بوده است.

19. به مديريت کانون خانواده اهميت دهيد و سعي کنيد در تصميم گيري و هدايت زندگي از هماهنگي لازم برخوردار شويد و حدود وظايف هر يک از اعضاي خانواده را مشخص نمائيد.

20. سعي کنيد خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنيد و او را شريک زندگي بدانيد و به اين نکته توجه کنيد که درجات تحصيلي، موقعيت اجتماعي، وضعيت سني، امکانات مالي شما، بايد بر ميزان فروتني و خضوعتان بيفزايد، بخصوص زماني که در پيشرفت هاي تحصيلي و موفقيت هاي مادي شما همسرتان نقش اساسي داشته است.

براي نگهداري حريم خانوادگي و روابط صحيح انساني و تقويت امنيت و تفاهم در زندگي سعي کنيد اسرار و راز هاي دروني خانواده را نزد ديگران بازگو مکنيد و از اين طريق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنيد.

21. براي بقاء، تداوم و تعالي خانواده و دست يابي به کاخ سعادت زندگي، مصلحت زندگي را بر منفعت شخصي ترجيح دهيد و سعي کنيد خواسته هاي فردي خود را در راه تحقق اهداف زندگي و زناشوئي ناديده بگيريد و هر جا که مصلحت بزرگتري مطرح است انعطاف پذيري بيشتري نشان دهيد.

22. از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهيز کنيد. و جاي آن را به يکدلي، يکرنگي، صميميت و رفاقت بدهيد. باور کنيد يکي از مهمترين عوامل تزلزل در بناي خانواده و آغاز نابساماني و مشکلات خانوادگي، لجبازي دو همسر با هم و عدم پذيرش يکديگر مي باشد. سعي کنيد همسرتان را آنگونه که هست بپذيريد و روابط خود را بر پايه دوستي و محبّت تنظيم کنيد.

23. سعي کنيد در صدد تملک کامل همسرتان نباشيد و از مرز تعادل خارج نشويد.

24. به اصل تفاوت هاي فردي معتقد باشيد و باور کنيد که زن و شوهر دو موجودند که از نظر هوش و استعداد و علايق و خصايص جسماني و اخلاقي تفاوت هايي دارند. سعي کنيد حداکثر توافق بين خصايص شما و همسرتان به تدريج برقرار گردد و وجود يکديگر را مکمّل و متمم هم بدانيد و به تکامل هم کمک کنيد.

25. هميشه به همسرتان متذکر شويد که کار او به ويژه در خانه براي شما با ارزش است لذا سعي کنيد کار مرد و زن خانه را کم ارزش و کار بيرون از خانه را با ارزش تلقي نکنيد. اين امر در تقويت روحيه و مباني خانواده تأثير زيادي دارد.

26. به اصل مشارکت در زندگي خانوادگي معتقد باشيد و سعي کنيد تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهيد بلکه از همسرتان و فرزندان خود کمک بگيريد. باور کنيد که در ازدواج و تشکيل خانواده مرد و زن عالي ترين سرمايه هاي وجود خود يعني روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکري، همياري، مددکاري و تعهدات گوناگون، بهترين جلوه مشارکت را ارائه کرده اند. به اين نکته اهميت دهيد که امروزه مدير موفق مديري است که به قابليت ها و قدرت هاي اعضاي خانواده خود بهاي لازم داده و شرايط را براي بروز و ظهور اين توانمندي هاي خدادادي مساعد مي نمايد. لذا با مشارکت با هم فضاي خانه را به فضايي بالنده و ثمربخش مبدل سازيد.

28. اگر به دليل کار زياد و تعهدات بيرون از منزل قادر نيستيد، عملاً به همسرتان کمک کنيد، علاقه خود را به کمک و همکاري با او ابراز نمائيد و از حمايت خود، وي را مطمئن سازيد.

29. در مديريت خود از مرد سالاري و زن سالاري خودداري کنيد و براي داشتن يک خانواده متعادل از حق سالاري پيروي کنيد و به گفتار امام باقر عليه السلام که مي فرمايد: «حق را بگوييد، گرچه بر عليه خودتان باشد» کاملاً توجه نمائيد. در مديريت خانه، مرد يا زن هيچکدام نبايد نظرات و سليقه هاي خود را بر ديگري تحميل نمايند و لذا بايد کلام حق و منطق صحيح را چه از جانب مرد و چه از جانب زن باشد بپذيريد.

30. براي تعادل در زندگي و کاميابي هر چه بيشتر، از خوش خلقي و گشاده رويي و چهره اي پر نشاط استفاده کنيد و کوشش کنيد که با شيوه هاي گوناگون گرد و غبار افسردگي را از چهره همسرتان بزداييد. هرگز اجازه ندهيد افکار مأيوس کننده و منفي بر وجود اعضاي خانواده شما سايه افکند و ريشه هاي شادکامي و شادابي شما را ازبين ببرد.

 

 فوت و فن های شوهرداری

آرامش و صفای خانواده علاوه بر این که در پرورش صحیح فرزندان فوق العاده مؤثر است، محیطی گرم و صمیمی برای ابراز عشق همسران نسبت به یکدیگر پدید می آورد، و ایشان را کمک می کند که به صورتی شایسته و درست به وظایف خویش عمل نمایند. از جمله عوامل مؤثر در ایجاد صفا و صمیمیت، سازگاری زن با شوهر و صبر و شکیبایی او در همسرداری و خانه داری است که از نظر اخروی و معنوی نیز پاداش فراوانی را به دنبال دارد ، هم چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: خوشا به سعادت آن زنی که همسرش از وی راضی باشد که این رضایت مقام او را بالا می برد.

البته عکس این مطلب هم صدق می کند و مردان نیز باید رفتاری مناسب داشته باشند اما در این مقاله بحث ما شوهر داری است و در مقاله ای جداگانه به روش های زن داری مناسب هم اشاره می کنیم.

 ۱- به همسرتان توجه کنید و علاقه خود را به او با زبان ابراز دارید.

اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود. آن ها تشنه تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تمجید شود مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر توانا و خوبی است . به شوهرتان بگویید که دوستش دارید و او را مناسب ترین مردی می دانید که توانسته اید با او ازدواج کنید.

 2- با شوهر خویش خوش رو و خوش زبان باشید.

از نکات بسیار مهم در جلب محبت شوهر، رعایت اخلاق حسنه است. همیشه با گرمی و مهربانی و به آهستگی با شوهر خود صحبت کنید. هیچ گاه صدای تان را در مقابل او بلند نکنید مبادا کلمات توهین آمیز درباره او به کار برید، هرگز او را به دلیل معایب یا نواقصش مورد استهزا قرار ندهید.

 ۳- به او نیکی کنید.

سعی کنید نیازهای او را قبل از آن که بر زبان آورد ، بر آورده کنید. قبل از آن که به شما بگوید.وقتی خسته از سر کار می آید برای او نوشیدنی ببرید. انجام این امور به ظاهر ساده، در جلب محبت شوهر بسیار مؤثر است.

 ۴- او را در رسیدگی و کمک به مادر و خانواده اش تشویق کنید.

از کمک های شوهرتان به مادر و خانواده اش، اظهار رضایت و خوشحالی کنید. خودتان به او پیشنهاد کنید که به دیدن خانواده اش برود. در مناسبت ها برای خرید هدیه با او همکاری کنید. همچنین خودتان هدایایی برای مادر و خانواده اش بخرید و به او بگویید که به آن ها تقدیم کند. با انجام چنین اعمالی، شوهرتان را خوشحال می کنید و او سعی می کند در مقابل این همه گذشت و مهربانی، چند برابر برایتان فداکاری کند.

 5- خود را برای شوهرتان بیارایید و به تمایلات همسرتان با رغبت پاسخ دهید.

خود را در مقابل همسرتان، زیبا جلوه دهید ، با سر و وضع مرتب و آراسته در مقابل او ظاهر شوید و زیباترین لباس ها و زیورآلات خود را در حضور او بپوشید. این ها نشانه علاقه شما به شوهر است و محبت او را نسبت به شما افزایش می دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«از وظایف زن در قبال شوهر آن است که خود را برای او با خوش بوترین عطرها ، خوش بو سازد. بهترین لباس ها را در حضور او بپوشد و به بهترین صورت، آرایش نماید.»

مطلب دیگر آن که برای مردان، نشان دادن عشق از طریق ارتباط زناشویی، بسیار راحت تر از بیان کلامی است. برای آن که شوهرتان به لحاظ احساسی و عاطفی خود را وقف شما کند ، لازم است نیازهای او را بر آورده سازید. او نیاز دارد بداند که به او تمایل دارید. اگر شوهرتان در روابط عاطفی و زناشویی ، احساس رضایت کند قطعا به نیازهای عاطفی شما پاسخ می گوید.

 ۶- توجه به او بیشتر از فرزندان باشد.

زمانی که فرزندان به دنیا می آیند ، پس از گذشت چند ماه چون تمام توجه شما صرف مراقبت از فرزندتان می گردد و به شوهرتان به طور ناخودآگاه توجه کمتری می کنید. ممکن است شوهرتان احساس تنهایی کند در چنین مواردی حواس تان باشد که پدر بچه ها را فراموش نکنید و توجه شما بیشتر به شوهرتان باشد. این کار علاوه بر آموزش رعایت احترام پدر به فرزندان، حاکی از احترام شما به شوهرتان نیز هست.

 ۷- پذیرش سرپرستی مرد بر خانواده

می دانیم که مرد مسئولیت سرپرستی خانواده و مدیریت کلان آن را بر عهده دارد و این مسئولیت به دلیل ویژگی های خاص جسمانی و عقلانی، بر عهده او گذاشته شده است. از سوی دیگر، مرد در صورتی قادر به انجام این وظیفه خواهد بود که همسر و فرزندان، تصمیمات اتخاذ شده از سوی او درباره خانواده را بپذیرند. تصمیماتی از قبیل شهر یا محل سکونت، ادامه تحصیل، اشتغال و . بدون پذیرش از سوی زن، قابل اجرا نخواهد بود. گردن نهادن به این تصمیم ها از سوی زن، نشانه پذیرش حق سرپرستی مرد بر خانواده و رعایت حرمت اوست. ناگفته پیداست که مرد در اتخاذ تصمیم هایش درباره خانواده، باید با همسر خود مشورت کند و با مد نظر قرار دادن دیدگاه ها بهترین و معقولانه ترین تصمیم را که به نفع همه اعضای خانواده باشد اتخاذ نماید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط بهشت |

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم

سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است

+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط بهشت |

من از تو دل نمی برم اگرچه از تو دلخورم

اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم

هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام

منی که در جوانی ام به خاطرتت شکسته ام

 

تو در سراب آیینه شبانه خنده می کنی

من شکست داده را خودت برنده می کنی

نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم

بیا ببین که بی تو  من چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب، رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من،  همیشه در هنوز ها

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی

به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط بهشت |

من و شیطان هر دو چشم به راهیم

من منتظر آمدنت

او منتظر نیامدنت

میایی؟

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط بهشت |

بعضی از سئوالات همیشه بی جواب خواهند ماند،

و یک چرا ی بزرگ تا مدتها ذهن من و درگیر نگه خواهد داشت.

هیچ!

نه پیشنهادی 4 میلیون تومنی سلطانی و نه پیشنهادی 2.5 جمیل هیچکدوم دیگه من و به تفکر وانداشت!

ذهنم، بدنم، روحم، عشقم همه مثل من زخمین،

کاش حتی تند رانندگی کردن، لایی کشیدن، محکم بوق زدن می تونست این آتشفشان خشم ی که در من شعله ور رو فروکش کنه.

احمقانس اگر فکر بشه ملاعام بودن باعث شد من فقط سیلی های بی رحمانه تو رو بشمرم!

احمقانس اگر از کسی که دو دو تا چهار تا رو نمی فهمه انتظار داشته باشم بتونه مزیت سناریویی که از دیشب دویست بار دوره کردم رو بفهمه! اما هنوز این سئوال بی جواب می مونه که یک سناریو هر چقدر احمقانه باشه با سیلی، فحش و ناسزا و ... در خیابان منجر بشه ...

 

یک بار دیگه سناریو رو دوره می کنم تا شاید جوابی برای ذهن و روح درگیرم بیابم:

1-     13 میلیون بدهی به شریف، 11 میلیون وام ثامن، اجاره یک خانه در غرب یا شرق با 200 هزارتومان، غرور من خدشه دار

2-     بدون بدهی، 11 میلیون وام ثامن، اجاره یک خانه در یک جای خوب با 500 هزارتومان، غرور من و آینده بسیار خوب تامین

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط بهشت |

شب تلخی بود ...

بابا همیشه می تونه از خودش دفاع کنه اما دیشب فرق می کرد.

 

شب تلخی بود ...

نیم قرن زندگی یک نفر رو به باد انتقاد بگیری حتی اگر واقعا نیتش و نداشته باشی.

حتی اگر اون شخص کسی باشه که مثل بابا.

 

شب تلخی بود ...

همه حرفهای من حول محور چند موضوع می گشت:

شما در زندگی ما دخالت می کنید! نیتتون هم خیره! اما چون فکر می کنی من هنوز بچه ام ...

شما می توانستید بیشتر تلاش کنید، اما از سر تنبلی یا هر چیز دیگر نکردید ...

شما به من هیچ وقت اعتماد نداشتید! دیگران کاه خود را کوه کرده اند و شما ...

 

شب تلخی بود ...

بابا می گفت من اولویت بندی افراد برای من اینگونه است:

اول مادرم

بعد زنم

و بعد پسرهام و عروسهام با هم.

 

شب تلخی بود ...

از همه چیز گفتیم

بابا از مرام و عقیده گفت و من از کثرت و پولورالیسم!

بابا از نتوانستن گفت و من از نخواستن!

گفتیم (من و مامان) و گفت.

من برافروختگیش را می دیدم و شرمگین می شدم اما ناچار بودم بگویم.

 

شب تلخی بود ...

گفتیم از اینکه رفیق خوب آیینه تمام نمای دوست خود است نه پنهان کننده آن.

گفتیم که دوست خوب به مادرش عیوبش را می گوید نه اینکه از ترس ناراحت نشدنش او را دستی دستی ویران کند (این را به امیر هم گفته بودم قبلا)

بابا از مرام و عقیده گفت و از اینکه دیر شده است و ...

 

شب تلخی بود ...

اشتباهم شاید این بود که جلوی مامان حرفهایی را زدم که نباید می گفتم.

او وقتی نگاه مکثرانه مرا (پسرش را) با نگاه متعصبانه بابا مقایسه می کرد شاید از تحملهایی که کرده بود توبه می کرد در حالیکه من این گذشت را می ستودم و می خواستم  بابا را به توبه بخوانم ...

شب تلخی بود ...

من از مظلومیت و غریبی تو می گفتم و او فقط سکوت می کرد.

کاش بودی می دیدی چه دلاورانه تو را ستودم و از تو دفاع کردم.

اما دریغ و صد افسوس که من همیشه رستمم و مقابلم سهرابی که این بار بابا بود.

 

شب تلخی بود ...

این اولین بار نبود که از پیروزی، از بردن خرسند نمی شدم!

کاش تمام آنچه که گفتم و آنچه تو می پنداشتی اشتباه بود یا حداقل بابا نمی پذیرفت ...

جملات او تلخ بود، او از بی عرضگی می گفت، گناه تمام نداشته های من، از اطاق شخصی گرفته تا خانه و ... را به گردن گرفت

و من سر افکنده از گفته ها و شنیده های بحقم.

 

شب تلخی بود ...

و با اس ام اس و تماسهای تلخ تو از زهر مار هم تلخ تر شد و پایان یافت.

 

 

 

من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق (عشق) ، آخرین هم سفر من (من،من،من)

مثل تو منو رها کرد ، حالا دستام مونده و تنهایی من
(من،من،من،من،من،من،من)

ای دریغ از من (از من،از من) ، که بی خود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو (تو،تو،تو) ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آینه ی من

آه ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

ای (ای) ، ای مثل من تک و تنها (تنها،تنها،تنها)
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
(هیچ،هیچ،هیچ،هیچ،هیچ،هیچ،هیچ)

بی تو می میرم (می میرم) ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم (می میرم) ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط بهشت |

عاشقی پیشه من است اما گدایی ابدا ...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط بهشت |

با چه ذوق و شوقی باکس نظرات پست قبلی رو باز کردم تا مگر:
نامه ای
خط روشنی
چیزی
گل سرخی میان این دفتر
تا به ان وعده ای بیاویزی...
حیف!
حیف از همه ذوق و شوقی که شاید ساعتها پی گشتن یک بیت و یا یک تک جمله میگذارم مگر چیزی باشد که دلچسب تو باشد ولی وقتی جوابش فقط سکوت است و سکوت...
دلم میگیرد بهشت جان...
این روزهایت اینقدر برایم غریبه است که...
نه حسی
نه کششی
نه جذبه ای
نه....
میدانم خسته ای عزیز
میدانم!
میدانم درگیر پروژه های همیشه ناتمام سینره ای!
میدانم!
تمام اینها را میدانم!
ولی باز هم میگویم حیف
!حیف از آن روزهای دزدکی روی بام خانه!
حیف از روزهای دزدکی دم افطار!
حیف از همه لحظات!
نمیدانم!
نمیدانم!
دارم میرم که تو برگردی!
چون دلتنگ توام عزیز!

هر وقت برگشتی!
هر وقت توانستی بهشتم را به من برگردانی!فقط یک صدا کافی است تا خودم را از دورترین نقطه جهان هم که باشم در چشم به هم زدنی به تو برسانم!
پس منتظر صدایت هستم!
خیلی زود!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط دریا |

با دستپاچگی پنجره اطاق را تا ته باز می کنم ...

نسیم چه عرض کنم، طوفانی که اوراقم را چون موهایم آشفته می کند نیز برای هوایی به اندازه یک تنفس هم افاقه نمی کند!

چند روزی است زیاد یاد این وصف حال می افتم!

بلا تشبیه وصف حال امیرالمومنین (ع) در زمانی که در مسجد خبر شهادت حضرت زهرا (س) را شنید. وقتی در راه چندین بار زمین خرد! وقتی چاره ساز همه بیچاره شد.

خداحافظی امروز برای من عجیب بود. برای تو نمی دانم! مرد برای رفع دلتنگیاش گریه نمی کند می خندد، شوخی می کند!

راستی امروز از فرط بیکاری!!! به حساب کتاب افتادم!

امروز 1389 روزی است که همدیگر را می شناسیم!

امروز 1289 روزی است که از شب یلدایمان می گذرد!

و امروز 974 روز از عروسیمان است.

روزهایی در محاسبات بزرگ ولی در خاطره ها نمی دانم!

آنچنان باری بدوش دارم امروز که کمر درد به جانم افتاده است ...

امیدوارم این جدایی افاقه کند!

راستی من این جدایی را در محاسبات بعدی کسر نمی کنم! چون جدایی برای من معنا ندارد.

 

 

(( گر در یمنی چو با منی پیش منی.

ور پیش منی چو بی منی در یمنی.

من با تو چنانم ای نگار ختنی.

کاندر غلطم که من توام یا تو منی.))

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط بهشت |

تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط دریا |

 

بعضی ها کارهایی می کنند که دیگران رو اذیت می کنه

بعضی ها کارهایی می کنند که دیگران رو اذیت کنه

 

تفاوت داشتن یا نداشتن این دو جمله  فقط فقط به نتیجه گرایی یا فرایند گرایی تو بستگی داره.

اگر بگویی هیچ کدام از این ها باهم فرقی ندارد درست است! هر دوی این دو حالت باعث نارضایتی دیگران می شود و این مهم است که این دو فعل منجر با هر قیدی که دارند باعث اذیت مفعول دیگری شده اند.

اگر هم بگویی که نتیجه مهم است اما نیتی که باعث نتیجه ای شده است مهم تر است نیز پر بیراه نیست.

اگر هم بگویی که علاوه بر فعل و قید باید در نظر داشت که مفعول خنثی نیست و او نیز می تواند در این فعل (اذیت شدن) و نتیجه آن نقش داشته باشد نشان از ظرافت نگاه تو دارد.

 

من یادم نمیاد کاری کرده باشم تا دیگران رو اذیت کنم اما مطمئنم کارهایی که می کنم ممکنه دیگران رو اذیت کنه.

از خدا می خوام اگر من کارهایی می کنم یا کردم که دیگران رو اذیت کنم من و از این جهلی که دارم نجات بده، اگر کارهایی که می کنم دیگران رو اذیت می کنه به من وسعت نظر و توانایی بده که بتونم با اینکه خیلی وقتها باب میلم نیست انجامشون ندم و به دیگران این فهم رو بده که قرار نیست کارهای من همیشه اونها رو خوشحال کنه و قرار نیست کارهای من با میزان رضایت و .... اونها تنظیم بشه ...

 

امروز خیلی پیش از پیش احساس تنهایی کردم.

به حرفها و توهین های تو خیلی فکر کردم، خیلی ...

سردرد داره من و اذیت می کنه اما تنهایی بیشتر.

 

شرایط من به قول تو و شرایط ما به زعم من خیلی تغییر نکرده. فقط به اندازه یک پراید ای بی اس داره سفید که متاسفانه از روز اول فقط سیاه بود. اما همین تغییر کوچک به من خیلی چیزها آموخت:

1-      آنجا که تو فرعون زمانی در تیر رس باد خزانی.

2-      هر که بامش بیش برفش بیشتر.

3-      تغییرات هرچند کوچک باشند ممکن است برای نزدیکترینها به تو نیز طوفان باشند. آنها ممکن است همه چیز را به این تغییرات ارتباط دهند حتی اگر تو به شوخی ضبط را خاموش کنی بعد از اینکه صدایش گوش فلک را کر کرده.

4-      خطای اسناد، بسیار مصطلح است. افراد موفقیتهای خود را به خود و شکستهای خود را به محیط و دیگران ارتباط و اسناد می دهند. اما من تازگی خطای دیگری پیدا کرده ام که در هیچ کتاب روانشناسی یافت نشده است. افراد موفقیت های دیگران را نیز خود ارتباط می دهند. من نام این خطا را خطای تصاحب می دهم. این موفقیت هر چند بسیار کوچک باشد و افراد متعددی در آن تاثیر داشته باشند اما می تواند به شکستهای بزرگی چون بی اعتمادی، ترس، تهمت، عدم لذت بردن از شادیهای هر چند کوچک و ... بیانجامد.

5-      آدمها هر چه موفقتر و بزرگتر می شوند تنهاتر و تنهاتر و بدبختر می شوند.

 

خدا می داند که هیچ کدام از این تغییرات به زعم من و موفقیت ها به زعم تو در چشم من بزرگ ننموده است اما این تو هستی که این حرف مرا باور می کنی یا نمی کنی.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط بهشت |

دریای زیبای من! من که سر بر نیاورم به دو کون، گردنم زیر بار منت توست!

 

ممنون که به من اعتماد کردی و با شرایط من کنار اومدی ... از همه منتها و حرفهایی که شنیدی عذر می خوام و ازت می خوام باز به من اعتماد کنی ...

 

خواهش نوشت:

حتی اگه حالت بدتر از این چند روز هم بود تو رو خدا به من بی احترامی نکن خواهش می کنم،یه خواهش دیگه من این دو هفته رو احتیاج دارم تنهای تنها باشم و هیچ کس  نبینم و هیچ جا نرم. البته این فقط یه استثنا داره و اون تویی اما ازت می خوام خواهش کنم تو هر جا دوست داری بری اما بزاری امسال من هیچ جانرم هیچ جای هیچ جا. حتی خونه پدر و مادر خودم یا خودت ... باید با خودم حسابی خلوت کنم حسابیه حسابی!

ممنون

سال نو مبارک

با تقدیم جانانه ترین عشق

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط بهشت |

سلام!
خوبی؟

ببخشید که برات نامه نوشتم!دلم میخواست یه نامه سرشار از عشق برات بنویسمولی چه کنم که حال و هوای علشقیمان در این روزها کمرنگ است بهشتم!

حال من را هم اگر پرسده باشی ملالی نیست جز دوری تو!

دوری از دستان پر مهرت!
دوری از چشمان غرق شادی و مهرت !

دوری از لبخندهای گرم و صمیمیت که این روزها برای دل خوشکنک من  سعی میکنی که حضورشان را حفظ کنی و مثل قبل وقتی از در خونه وارد میش برام برقصی و...

دوری از تمام لحظات شاد و دو نفره مان!

کاش یه جایی رو داشتیم که عید با هم میرفتیم!فقط من و تو! و کل عید رو اونجا میموندیم!

کاش میشد!

کاش میشد منتنه سنگ صبور دغدغه هات بودم!

از پریروز تا الان که دارم کارهام رو تو سال ۸۸ مرور میکنم به خودم تو تمام حیطه های وظایف همسر بودنم نمره صفر دادم!

من همسر خوبی برای تو نبودم!
نتونستم باری از دوشت بردارم!

ایکاش یه کار خوب داشتم تا تو مجبور نبودی بر خلاف میلت توی سینره بمونی!

ایکاش!

ایکاش میتونستم کمکی باشم برات!

اگه بدخلقیهای این روزهام رو میبینی دلیلی جز این نداره که من نه تنها همسر خوبی نیستم بلکه همراه خوبی هم نبودم برای تو!نتونستم تو گامهات تو رو یاری کنم!

در توانم نبود تو رو سر حال بیارم!در توانم نبود دغدغه هات رو کم کنم!
اینا همه خارج از حد توان من بود!

ایکاش تواناتر بودم!

ایکاش نگفته بودم خونه بخریم تا مجبور نبودی به اطر قسطش بمونی تو جایی که دوست نداری!
ایکاش تمام این ایکاش های من محقق شده بود!

 ------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:اگه نامه ام بی سر و ته و انسجام نداره ببخش!کاملا فی البداهه بود!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط دریا |

وقتی لبات بخندن،

 چشات که شاد باشن،

انگار که توی دنیا،

نقل و نبات می پاشن

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط بهشت |

اینو بهشت به مناسبت ولنتاین برام  درست کرده!

خیلی دوستش دارم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط دریا |

*                   

از آن روزها خیلی نگذشته. کمی بیش از هزار روز!

روزهای ترش و شیرینی بود.

دلکِ من عاشق شده بود!

از خیلی وقت پیش ها، از آن زمانی که تقریبا خودم را شناختم، حسی را یدک می کشیدم که به آن و صحت قضاوت آن اطمینان داشتم.

آن حس قضاوت را تائید می کرد.

و مانند همیشه وقتی چیزی را می خواستم به آن می رسیدم!

 

*                   

اما این بار بر سر راه دلکم فقط موانع ردیف نشده بود.

در این راه کسی مانعم بود که عزیزم بود. تو را می گویم زحمت کش روزگار.

حرفهای تو به جز سوزناک بودن و ناراحت کنندگی تا حدی واقعی بود. تا حدی دلسوزانه بود و مانند همیشه محافظه کارانه!

تو اعتقاد داشت من هنوز به بلوغ نرسیدم! البته بلوغ به زعم تو در توانایی مالی خلاصه می شد! چیزی که برای من و او چندان مهم نبود، نه به دلیل بی تجربگی و نه به دلیل خامی و بی عقلی! دلیلش یک کلمه بیشتر نبود: ((عاشقی)).

من و او می دانستیم که عاشقی و کمی ایمان کافیست برای زندگی! مابقیش ردیف خواهد شد.

اما تو زیر بار نمی رفتی!

به هیچ قیمت!

تو مرا مقایسه می کردی!

آن هم با کسی که او نیز یکی دیگر از عزیزانم بود.

تو فقط مقایسه نمی کردی، تحقیر می کردی!

- کاش این بارانِ دیده و این تنگی آسمان دل مجال درد و دل دهد.

درد و دلهایی که این هزار روز در دلکم پنهان کردم. -

باری!

برای این به او رسیدن نه حرفهای من و نه مادری های مامان افاقه نمی کرد.

رفتیم سراغ دایی رضا!

او حرفهایی را می زد که تو هیچگاه به آن اعتقاد نداشتی!

اینکه فلانی تحصیل کرده است و دارد تحصیل کرده تر می شود.

اینکه او تواناست.

اینکه ...

 

*                   

تو پذیرفتی! از سر رودروایسی بود یا چه چیز دیگر نمی دانم! برای من و او خیلی مهم نبود. مهم بود که تو را راضی کنیم.

دروغ چرا! برای من مهم بود که تو از سر اطمینان و یقین و رضایت بپذیری که نشد!

از خردسالی به خاطر نمی آورم که چیزی را، از ته قلب پذیرفته باشی! جمله :(( هر غلطی می خواین بکنین!)) باعث خوشحالی!! برای ما بود.

باری!

 

 

*                   

دستم خالی بود!

خیلی خالی ...

انقدر خالی که گاهی خیابانها را پیاده گز می کردم تا بی پولیم را دوا کنم.

امتحانی بود برای خودش!

شاید تو راست می گفتی!

کله شق سردی گرمی نچشیده، گشنگی ببینه عاشقی یادش می ره!

وضعییتم خراب بود.

به قول تو همین چندرغازی هم که در می آوردم با استفاده از کامپیوتر امیر بود و پول برق و ... دیگه تو بود.

اوضاع خوب نبود.

با مامان هم رابطه ام تیره و تار شده بود.

 

*                   

دلکم عاشق شده بود و اینچیزها سرش نمی شد!

 

*                   

فوق لیسانس قبول شدم!

اونهم تو یکی از بهترین دانشگاههای ایران!

شهید بهشتی یا همون ملی سابق!

شاید هنر بزرگی نبود اما در مقابل پز دادن دیگرانی که آنچنان قبول شدن بچه هایشان در دانشگاه آزاد دوقورز آباد ممسنی با آب و تاب تعریف می کنند، کم هم نبود! به خدا کم نبود! بود؟ یادم هست اولین جمله ات چه بود! هر چه بود تبریک و خوشحالی نبود! باری دیگر بود بر دِلَکِ کم طاقتم! پرسیدی که مثل لیسانس پول هم باید بدهی!؟ من خودم را خوردم! آروزهایم را هم!

تو تقصیری نداشتی!

سئوالت کاملا منطقی بود!

شاید من بی خود منتظر احساسات بودم!

 

من فوق لیسانس قبول شده بودم! آنهم در این اوضاع بَربَشور!

مانند گرسنه ای بودم که برای باز شدن اشتهایش پیاز خورده بود!

به در و دیوار می زدم!

تا هر جور که هست، فرصت بدست آمده را از دست ندهم!

تو کمک نمی کردی!

نه اینکه داشته باشی و نکنی!

نمی دانم می خواستی یا نه! اما اگر می خواستی هم نمی شد. تو اولویتهای دیگری داشتی!


 

عروسی امیر بود، عروسی من هم.

حداقل امیر یک درآمدی داشت و به بلوغ هم که رسیده بود.

شرایط من شده بودم قوز بالای قوز!

 

*                   

من عاشق شده بودم!

فوق لیسانس هم قبول شده بود!

چه وقت این چیزها بود در این بی پولی خودم هم نمی دانستم!

 

*                   

به هر دری که تو فکرش را بکنی زدم!

تا بهانه ای پیدا کنم تا بتوانم ادامه تحصیل بدهم!

چیزی که بقیه حصرتش را می کشیدن من باید به حسرت مقدمات کم اهمیت آن را، نه ببخشید! مهمترین مقدمات آن را فراهم می کردم!

به قول تو، بس است دیگر! ادامه تحصیل می خواهم چکار! بجای درس بروم سرکار. در بانکی، جایی، استخدام شوم و بعد از مدتی بتوانم ازدواج کنم!

 

*                   

ما فقط افق دیدهایمان با هم فرق نمی کرد!

ما با هم فرق می کردیم!

پدر و پسر بودیم اما متفاوت!

 

*                 
من عاشق شده بودم!

فوق لیسانس هم قبول شده بود!

دستم هم خالی بود!

تو هم نداشتی کمکم کنی!

دستم را با آب پاکی شسته بودی که روی تو حساب نکنم!

اجازه هم نمی دادی کسی دیگر هم کمک کند!

یادم نیست مامان با چه قایم کاری آخرسر 800 تومن جور کرد تا من در دانشگاه ثبت نام کنم.

 

*                   

باید کار دیگر پیدا می کردم!

آخه به دانشجو که به این راحتی کار نمی دن که! این ها تئوری تو در غلط بودن ادامه تحصیل را تائید می کرد.

حالم اصلا خوب نبود.

تو را هم چندین بار از خودم دلخور کردم!

ببخشید.

هیچ وقت مکالمات ما از دو سه جمله تجاوز نمی کرد. در جمله دوم سوم معمولا دعوایمان می شد!

برایت نامه نوشتم!

بابای خوبم سلام!

یادت هست!

از تو فرصت خواستم تا به اطمینان که هیچ وقت نکردی پاسخ دهم!

اطمینانی که برای کسب یا دفع آن هیچگاه تلاش نکردی!

از همان اول خودت را راحت کرده بودی!

که کارهای مربوط به خانه و خانواده مال مامان و کارهای مالی و ریالی مال تو!

انتقاد نمی کنم! اما شب ها همیشه منتظر این جمله بودم که: ((چه خبر؟))

 

*                   

عاشقی و فوق لیسانس و بیکاری و بی ادبی!

اینها قیدهای مناسب آن روزهای من بود!

 

*                   

مشکل تو نبود!

اما دلک عاشقم از آن طرف هم به در بسته خورده بود!

عاشقیم گره خورده بود به زندگی در نجف آباد و ...

پذیرفته بودم.

دلک عاشقم پاک عقل نداشته اش را از  دست داده بود!

 

*                   

بعضی خاطرها آدم را کمی غمگین می کند!

بعضی بیشتر، بعضی کمتر!

ولی بعضی خاطره ها آدم را عصبانی می کند، خیلی!

دلکم، گویی باید برای چیز زیادی که نمی خواست همه عالم و آدم را راضی می کرد!

تو عمو رحیم را آورده بودی که مرا نصیحت کند!

وای! چه سئوالات احمقانه ای!

مطمئنی که می توانی زندگیت را بچرخانی!

سخت است ها!

حرفهای تو بود گویی!

مثل پتک به سر می کوفت!

ظهر بدی بود!

او هم رضایت داد ...

 

*                   

دلک عاشقم از سدها گذشته بود.

و قرار بود جشن به هم رسیدنمان خیلی زود بر پا شود.

برای رفتن به سر ((خانه و زندگی))، اولین کلمه خانه بود!

البته بعد از پول و درآمد و بلوغ!

قرار شده بود بریم خونه مامان بزرگ اینا زندگی کنم!

خدا رو شکر او پذیرفته بود!

داشت سور و سات عروسیمان پا می گرفت!

*                   

دلکم عاشق شده بود!

درس می خواندم!

کار درست و حسابی نداشتم!

قرار بود خانه مامان بزرگ برویم برای زندگی!

و با 3.5 میلیونی که تو برای ما کنار گذاشته بودی همه کارها را بکنیم.

جشن عقد گرفتیم!

در نجف آباد!

به جز اقوام نزدیک و بعضی از دوستان من کسی نیامده بود.

به قول تو نمی شود مردم را تا این همه راه کشید!

اگر اتفاقی بیافتد خودمان را نمیتوانیم ببخشیم!

بزاریم برای عروسی انشاالله.

آرزوهای نه چندان بزرگم حتی در حد چند هزار تومن در دلم ماند!

من پول کافی برای حتی فیلم برداری نداشتم!

جیبم خالی خالی بود!

حتی برای شاباش دادن!

گفتیم بزاریم برای عروسی انشاالله.

 

*                 
بابزرگ رفت! نه چندان زود! نزدیک به نود سال زندگی کرده بود.

ما هم او را خیلی دوست داشتیم.

اما به انالله و انا الیه راجعون نیز باور داشتیم.

ما هم اندوهگین بودیم.

ما هم ...

 

*                   

بابزرگ رفت!

تیتر اون روزها این بود!

بابزرگ رفت! بزرگ خاندان ابراهیمیان!

خدا رو شکر این اولین مصیبتی بود که این خاندان می دید و متاسفانه اولین تجربه و نمی دانست باید چکار کند.

من هم غمگین بودم!

من هم او را دوست داشتم!

اما هم آرزو داشتم!

 

*                   

عاشق شده بودم!

درس هم می خواندم!

کار هم نداشتم!

زود هم باید می رفتم سر زندگی! ببخشید! خانه و زندگی!

قرار بود برویم خانه مام بزرگ که،

بابزرگ رفت!

به قول تو هویج که زیر خاک نگذاشته بودی؟

از خودم مدام می پرسیدم من حق دارم آرزو داشته باشم یا خیر!

پول نداشتن دلیل حق آرزو نداشتن هم هست!؟

خوب که فکر می کردم من حق نداشتم!

برای آرزو داشتن هم مانند ازدواج کردن و مانند تقریبا تمام چیزها پول لازم است!

معادله حل می شد!

به همین سادگی پول نداری، آرزوهایت را کسانی تعیین می کنند که پول دارند! و آروزهای بزرگتر!

 

*                   

من مانده بودم درگوشه رینگ!

از آن طرف آنها بود که گفتم!

و از این طرف آرزوهای کسی بود که دلسپرده اش بود و قولها به او داده بودم!

می شد از آرزوهای خودم بگذرم، اما آرزوهای او را چکار باید می کردم!؟

بارها از مامان شنیده بودم که جشن عروسی برای دخترها چقدر مهم است!

تو راضی شدی عروسی بگیریم!

اما خبر از هیچ چیز نباشد!

نه دست زدن!

نه آهنگ!

نه رقص، زبانم لال!

برای محکم کاری جوانها را دعوت نمی کنیم!

شتر بی یال و کوپالی که اسمش هرچه بود، عروسی نبود!

او پذیرفت بی خیال شود!

مامان بارها از او تائید گرفت! اگر می شد امضا هم می گرفت که بعدها حرفی توش نباشه!

او خودش همین ناکامی را بارها یدک کشیده بود! مام بزرگ نگذاشته بود! آخه حال و حوصله مهمون نداشته! باز دلیل ما قانع کننده تر بود!

نمی شد هنوز یک سال نشده عروسی گرفت.

باید خجالت بکشیم که بعد از گذشت چند ماه از فوت بابزرگ، که علاوه بر این سمت صاحب خانه ما هم بود، عروسی گرفت.

او پذیرفت.

به خاطر آرزوهای بزرگتر! بی تجربگی بود یا هرچه اما آرزوهای کوچکمان را قربانی کردیم!

قربانی بی پولی من!

قربانی ...

گفتی که این از خودگذشتگی او را جبران خواهی کرد.

البته نگفتی چه جوری. اما ...

شاید ما از جبران انتظار دیگری داشتیم!

انتظارات پولی که نه ... اما انتظار یک تشکر خشک و خالی از تو، مام بزرگ، عمو رحیم، عمه میترا و همه آنهایی که ...

شاید هم آن ها با اجازه زندگی در خانه پدریشان جبران کرده بودن قربانی کردن همه آرزوهای کوچک من و او را ...

چه توقعاتی دارم من!

مانند آروزهایم مسخره!

*                   

این هزار روز خیلی تند گذشت!

انگار دیروز بود!

از روزهای بی پولی روزها گذشته.

نه اینکه الان خیلی با پولیم!

الان هم برای ریال ریال درآمدمان برای دادن قسطهای ریز و درشتمان باید برنامه ریزی کنیم.

اما الان آرزوهای کوچکمان را کمتر قربانی می کنیم.

آرزوهایی که اگر قربانی هم شود ملالی نیست و قابل جبرانند اما ...

 

*                   

ببخش.

ببخش اگر آن شب دلکم با یادآوری اینکه گفتی ما عجله کردیم! طاقت نیاوردم!

ببخش اکر دلکم بچگی کرد و آروزهای قربانی شده خودش را که نه، آروزهای قربانی شده عشقش را به زبان آورد.

ببخش اگر انتظار جبران شدن را یادم هست!

ببخش اگر خیلی توقع دارم.

ببخش اگرخیلی آرزو دارم.

 

*                   

کاش تو هم کمی در برابر رفتارهای کودکانه من صبور بودی!

کاش مامان هم.

امیدوارم یادآوری این خاطرات ترش و شیرین دوباره قلبتان را نیازرده باشد.

باور کنید من تمام تلاشهایتان در برآورده کردن آرزوهایم را در حد توان و وسعتان را قدر می نهم و شاکرم.

 

با تجدید احترام

بهشت

88/11/2

 



 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط بهشت |

این وبلاگ،
دفتری برای ثبت حرفهای رو دل مانده ای است
که به هر دلیل بین
من و تو
باقی مونده...
حرفهایی که نگفتیم،
وقتش نبود بگیم،
نخواستیم بگیم،
یا نتونستیم بگیم،
و اون قدر دیر شد که ...
آره!
اینجا جاییه برای جبران مافات و ...

Home
Email
Night Skin